بنفشه جان دوستت دارم

با تمام وجودم دوستت دارم. کنار تو دنیا رو هم نمیخوام

 

ای کاش هیچوقت این اتفاقات نمی افتاد و باعث نمیشد که برا همیشه از پیشم بره.

آره قدرشو ندونستم ولی واقعا خیلی دوستش دارم از تمام وجودم. به جز اون هر دختری رو میبینم نمیدونم چرا همشون برام هیچی هستن, معمولی و بدون هیچ حسی هستن و.فقط وقتی اونو میبینم ضربان قلبم بالا میره و بی حس و حال میشم و تمام هوش و حواسم از بین میره و دلم یه هو میریزه.

بنفشه جان با تمام وجودم و ار ته قلبم فقط یه چیز میگم اونم دوستت دارم 

نوشته شده در شنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۳ساعت 1:15 توسط محمد| |

اگه بدونی اون موقع چه رنج هایی میکشیدم و داشتم چه سختیایی میکشیدم.

فشار خونوادم بود یه درسمو داشتم میخوندم و تمام تلاشمو داشتم میکردم که خنده رو لبات باشه و نزارم حس کنی نمیتونم برات شوهر ایده عالت باشم و همش تلاشم فقط همین بود. اونجوری که تو فکر میکنی نیست کاشکی همون موقع بهت میگفتم.

شاید فکر کنی دروغ میگم ولی بخدا قصدم کم توجهی بهت نبود فقط دوست داشتم یه ذره بتونم برات یه کاری انجام بدم.خودت میدونی رو حرف هر کی حرف بزنم ولی فقط حرف تو رو قبول داری حتی اگه بگی بمیر

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 13:3 توسط محمد| |

کاشکی این متنا رو میخوندی

امشب خیلی دلم گرفته میدونی بنفشه من اول جدایی فکر میکردم میتونم فراموشت کنم ولی بعدا فهمیدم که اصلا نمیتونم . آرزومه مادر بچه هام تو باشی.

ذو ساله درست خوابیدن شده آرزوم.شبا از فکر زیاد خوابم نمیبره و نمیتونم بخوابم.

زندگی که من الان دارم میکنم برام شده جهنم.اگه تنبیهه پس تو رو خدا بسه دیگه تحمل هیچی رو ندارم.

من اشتباه کردم من گناهکارم.قدر تو رو نمیدونستم.فقط با تو دلم خوشحاله و بعد از تو نتونستم حتی به هیچ دختر مونثی فکر کنم و نمیتونم فراموش کنم.گاهی اوقات با خودم فکر میکنم این همه کنارش بودم ولی هیچکاری براش نکردم.

اون موقع من فشار بشدت بالایی رو سرم بود ولی از تو قافل شدم و بزرگترین اشتباه زندگیم بود.

من از خونه بهم فشار میوردن برم دانشگاه از طرف دیگه مشغول کار کردن بودم فقط به خاطر اینکه دل تو رو خوشحال کنم و کنارم شاد باشی و کمبودی حس نکنی از طرف دیگه مدیر هنرستانم سر یه اشتباه کوچیک درس دین و زندگیمو گفت امتحان نده منم به حرفش گوش کردم بدبخت شدم.همه جور فشاری روم بود ولی رفتن تو کمرمو شکوند.

جواب رد شنیدنت به خاستگار بازم نتونست منو زیاد خوشحال کنه چون میدونم این بره خاستگارای بعدی میان.و انقدر خوب و یا شخصیت هستید که باید هر روز ترس داشت از خاستگارات.

نخوردن غذا من برا اینه که چرا وقتی بودی اینا رو در نظر نگرفتم و الان یادم افتائه البته اون موقع منم خدایی سنم پایینتر بود و هیچی زیاد نمیدونستم.زورم میاد که خیلی خریت کرد و حتی الان از خجالت روم نمیشه تو روت نگاه کنم.

نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 2:38 توسط محمد| |

سلام به همگی

الان دومین عیدی هست که من بنفشه رو ندارم.منی که همیشه میومدم دهات و سر بع سر همه میذاشتم دو ساله که حوصله هیچکسی رو ندارم.دلم نمبخواد جایی برم.همه بهم میگن چی شده انقد ساکتی چرا تو جمع نیستی.چراهمش تو خودتی و هزار تا دلیل دیگه.بنفشه هم اینجاست.اونم قراره تا 13 بدر اینجا دهات باشه.میبینمش دلم میگیره خیلی دلم میخواد به بار سیر نگاش کنم.الان نزدیکا ساعت 2 نصفه شبه ولی نتئنستم ببینمش امروز وقتی داشت میخندید من ذوق میکردم.با این حال که داشت به چیز دیگه ای میخندید.لاک ناخوناش خیلی قشنگ بودن و خیلی بهش میومدن

دوباره منو یاد گذشته انداخت و دلم تنگ شد.خنده هاش و مسخره بازیاش.الان دیگه دانشگاه دولتی میره و خیلی هم خوشگل تر شده

همش به خودم میگم من چقد احمق بودم که گوهر به این گرانقدری رو از دست دادم.امسال خیلی اذیت شدم چون میبینمش و دلم ذزه ذره میسوزه.من خیلی دوسش دارم و بعد دو سال هنوز نتونستم فراموشش کنم و نخواهم کرد.من زندگیم فقط با بنفشه شیرینه نه کس دیگه ای.

اخلاقاشو خیلی دوست دارم مثل خودمه بیشتر رفتاراش البته اون خیلی از من بهتر و سر تره.الان دو سال شد ولی من هر روز و هز شب فقط به بنفشه خوذم فکر میکنم و نمیتونم کس دیگه ای وارد زندگیم کنم حتی اگه پولدار ترین فرد دنیا باشه.خیلی از رفتارم و حرفایی که بهش زدم پشیمونم. الان حاضرم کل عمرمو بدم فقط یه روز خدا شاهده بخدا به قرآن قسم فقط یه روز دیگه پیشش باشم.دوباره یه بار دیگه با هم قرار بزاریم و من سرشو بزارم رو پاهام و سرشو نوازش کنم.

محمد مرد محمدی که تو دهات همه ذو میخندوند مرد.محمد دیگه دنیاش سیاه شده محمد دیگه کمرش شکسته دیگه فقط غم و غصه داره و هیچی خوشحالش نمیکنه.محمد از زندگی بدون بنفشه بیزاره از خودش حالش بهم میخوره

نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 2:2 توسط محمد| |

دلـــم واســه تــویـــی تنـــگ شـــده،
کــه هــیـچ وقـت نـمـی تــونــی بـفـهـمــی چــه انــدازه دلتنگم
و چـه اندازه عــاشـقـانـه، بـــه دور از هـوس، صـادقــانه، تــو رو دوسـت دارم

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت 2:5 توسط محمد| |

. آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد / عاشقانه تکیه بر دوشت کنم اما نشد

آمدم تا از سر دلتنگی ام گریه تلخی در آغوشت کنم اما نشد

نازنینم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم سعی کردم فراموشت کنم اما نشد . . .

نوشته شده در یکشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۳ساعت 1:34 توسط محمد| |

با هزار بهانه رفته اے ....

و "مـــــــــــن"....!!!

به یک بهــــــانه،

که به آمدن توست....

"دلخــــــــوشـــــــــــــم" ...!!!!

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۳ساعت 1:10 توسط محمد| |

با هزار بهانه رفته اے ....

و "مـــــــــــن"....!!!

به یک بهــــــانه،

که به آمدن توست....

"دلخــــــــوشـــــــــــــم" ...!!!!

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۳ساعت 1:10 توسط محمد| |

تقدیم به اوکه حتی نمی داند برایش پست می گذارم:

سهم“من” از “تـــــــــــو”

عشق نیستــــــــــــــ ، ذوق نیستـــــــــــــــــــــــــــــ ، اشتیاق نیستــــــ

همان دلتنگی بی پایانیست

که روزهــــــــــــــا دیوانــــــــه ام می کند شبها حیرانم!

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم دی ۱۳۹۳ساعت 7:14 توسط محمد| |

بـهتـرین لـحـظـه ی دنـیـا لـحـظـه ایـه کـه دست
عـشقـتـو گـرفـتـی و تـو خـیـابـون راه مـیـری
دوسـت داری مـسیـرت طـولانـی بـاشـه..
یـواش راه مـیـری..
بـاهـم دیـگـه حـرف مـیـزنـی..
دوس داری هـمـونـجـا بـگیـری بـغـلـش کـنـی..
بـوی عـطرش,صدای خـنـده هـاش,لـمـس دستـش..
بـا روح و روانـت بـازی مـیـکنـه . . .

نوشته شده در یکشنبه هفتم دی ۱۳۹۳ساعت 1:44 توسط محمد| |

داره میره دانشگاه.

جاش سرده امیدوارم مریض نشه.

یه ذره جاش سرده و بنفشه زیاد اندامش درشت نیست.هنوز یاد اون روزایی هستم که پیشم بود.۲بار تو بغلم بود و اون دو بار بهترین روزای زندگیم بود.خیلی دوسش

نوشته شده در جمعه پنجم دی ۱۳۹۳ساعت 1:24 توسط محمد| |

دلـــــــم که مےگــــــیرد . . کــــــودک مےشـــــــوم . . ! دســـــــتانے مےخواهــــــــم که آرامـــــــم کـــــــنند . . مــــــــهربانے که به فــــــــکر دلــــــــتنگے هایم بـــــــاشد . . ولے هیـــــچکس نمــــــےداند که به جـــــز "تــــــــو" هیـــــچ نمےخواهـــــــم . . .

ო.უ♡🌱

نوشته شده در شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۳ساعت 10:3 توسط محمد| |

در کلبه ای که فانوسش نگاه تو باشد...
هزاران  زمستان  پشت  درش  میمانم!

 

عاشقانه دوستت دارم زیبای من بنفشه امیدوارم،هر چه زودتر برگردی

 

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۳ساعت 3:18 توسط محمد| |

یکی هست...
تو قلبم❤که هر شب واسه اون می نویسمو اون خوابه.....
نمیخوام بدونه 
واسه اونه که قلب من این همه بی تابه..
یه کاغذ..
یه خودکار
دوباره شده همدم این دل دیوونه یه نامه✉ 
که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمیخونه..!
یه روز همینجا 
توی اتاقم یه دفعه گفت داره میره 
چیزی نگفتم ..
آخه نخواستم
 دلشو غصه بگیره...
گریه می کردم
درو که می بست ....
می دوستم که می میرم
اون عزیزم بود نمی تونستم
جُلوی راشو بگیرم
می ترسم ....
یه روزی برسه که اونو نبینم بمیرم تنها
خدایا
کمک کن
نمی خوام بدونه دارم جون میکنم اینجا
سکوتِ اتاقو 
داره می شکنه تیک تاک ساعتِ رو دیوار
دوباره 
نمیخواد
بشه باور من که دیگه نمیاد انگار....
..

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۳ساعت 1:23 توسط محمد| |

اگه من اشکی در چشمانت بودم
 
لیز می خوردم و به لبانت می رسیدم
 
اما اگه تو در چشمان من بودی
 
هیچ وقت گریه نمی کردم تا تو را از دست ندهم
 
عاشقانه دوستت دارم...

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۳ساعت 0:53 توسط محمد| |